تبلیغات
همه چیز در چهار دیواری - درباره سالار شهدا امام حسین(ع)
هر چه خواهد دل تنگت

درباره سالار شهدا امام حسین(ع)

سه شنبه 17 دی 1387 03:44 ب.ظ

نویسنده : Mahdi Izadpanah
ارسال شده در: مذهب و دین ،

جریان درگیری امام زمان (عج) با جبهه باطل همان جریان عاشورا است و در واقع ادامة همان جریان است. یكی از مشكل ترین امتحان‌های شیعه همین است كه گاهی خیلی‌ها ممكن است در عصر غیبت حضرت، همراهی ولی خدا را داشته باشند اما در عصر غلبه نداشته باشند. آن چیزی كه شیعه را برای همراهی امام عصر(عج) آماده می‌کند، همین است. حضرت(ع) بعد از اتمام حجت‌ها، گفت‌وگو و اتمام حجت، نفوس آماده را هدایت می‌كند، اما بر نفوسی كه می‌خواهند پای باطل می‌خواهند بایستند و با اتمام حجت كنار نمی‌آیند سخت می‌گیرند.



  • رابطه فرهنگ انتظار و فرهنگ عاشورا
در بین نقطه قوّت‌هایی كه در فرهنگ تشیّع است دو نقطه قوت بسیار برجسته وجود دارد كه سرمایة اصلی تشیع برای حركت به سمت عصر ظهور و زمینه‌سازی آن است: اوّل، فرهنگ توجه به وجود قدس امام عصر(ع) و انتظار دولت كریمة حضرت؛ دوم، فرهنگ شهادت و فرهنگ عاشورا و توجه به وجود مقدس حضرت سید الشهداء(ع).

ابلیس از سرآغاز خلقت متوجه این دو نقطة قوت در تشیع بوده است؛ چون او دقیقاً آن نقطه‌های اصلی را هدف می‌گیرد، ولی این شرح صدری كه اکنون در دنیای كفر پیدا شده در گذشته نبوده است و لذا الآن دستگاه ابلیس تمام توان خود را برای جنگ با این دو نقطة قوت و تضعیف كردن آنها در دنیای تشیع جمع کرده است.

تعبیری كه دستگاه ابلیس داشتند این است كه شیعه دو سر سبز و سرخ دارد و ما باید این دو سر را بزنیم.
شیعه به واسطة امیدواری كه بر اساس اعتقاد به حضرت ولی عصر (عج) و انتظار دولت كریمة حضرت دارد، و به واسطة آن شهامت و شهادت و از خود گذشتگی‌ای كه به وسیلة روح عاشورا در او پیدا شده است، واجد این نقطه قوت اساسی است كه به تنها رقیب دنیای غرب و تنها رقیب دستگاه ابلیس تبدیل شده است و باید این نقطه را هدف قرار داد.

متقابلاً ما هم موظف هستیم كه از این دو نقطه پاسداری كنیم و سعی كنیم كه فرهنگ انتظار و فرهنگ شهادت را ابتدا در جامعة تشیع و بعد هم در كلّ دنیای اسلام و در بستر جامعة جهانی نشر بدهیم.

در فرهنگ اسلام جهاد در راه خدای متعال یكی از راه‌های تهذیب فرد و جامعه است. یعنی یكی از تقدیرهای خدای متعال و سنن الهی كه یك سنت است كه اهداف متعددی را دنبال می‌كند همین سنت جهاد در راه خدا و درگیری بین حق و باطل است كه اهداف متعددی را تأمین می‌كند. یكی از این هدف‌ها پرورش نفوس و تهذیب نفوس است كه در جای جای قرآن خداوند این مطلب را بیان فرموده است:

در سورة مباركه آل عمران بعد از اینكه صحنه‌های جنگ احد را بیان می‌كند كه به حسب ظاهر مسلمان‌ها در این جنگ شكست خوردند، خداوند می‌فرماید:
«و لیبتلی الله ما فی صدوركم و لیمحّص ما فی قلوبكم؛1 این بدان جهت بود كه خدای متعال آنچه در قلب شماست مورد ابتلا قرار دهد و خالصتان كند».

اینكه او سختی‌ها و تلخی‌هایی را برای امت اسلام پیش می‌آورد، به خاطر همین هدف است كه ایشان را در راه خدا خالص کند.

در جای دیگری نیز می‌فرماید: «اگر خدای متعال می‌خواست خودش غلبه به آنها پیدا می‌كرد، ولی سنّت الهی این است که شما را با آنها درگیر كند و این درگیری برای این است كه مورد ابتلا قرار بگیرید و این ابتلا هم هدفش روشن است. خدای متعال مرگ و زندگی را آفرید، شما را از بستر عالم دنیا كه عالم مرگ و زندگی است عبور داد و مستقیم وارد بهشت نكرد و این برای آن است كه شما در این دنیا مورد ابتلا قرار بگیرید و در این ابتلا آنهایی كه دارای احسن عمل هستند صفشان جدا شود. چنان‌كه امام صادق(ع) در باب اخلاص فرمودند: خدای متعال نفرموده: لیبلوكم أیّكم أكثر عملاً، (بیشترین عمل) بلكه احسن عملاً (بهترین عمل).

و «أحسن عملاً» را «اَصْوَبُ عملاً» معنا کردند یعنی  كسی كه عملش صائب‌تر است، بیشتر به هدف می‌رسد.

و فرمودند: احسن عمل آن عملی است كه ناشی از خشیت خدا باشد و نیّت صادقة توأم با خشیت داشته باشد. قلبی كه خاشع نیست اهل احسن عمل و عمل صالح نیست. باید اول خشیت خدا در قلب پیدا شود، عمل با نیت صادقه بیاید و در عین اینكه انسان بهترین عمل را به جا بیاورد خشیت هم داشته باشد. كسی كه احسن عمل را به جا می‌آورد نگران است كه آیا این عمل قبول می‌شود یا خیر؟

حضرت فرمودند: «اینكه عمل را نگه دارید و مراقبه كنید تا عمل خالص بماند از اصل عمل سخت‌تر است». و بعد فرمودند: «باید نیت خد را خالص كنید و اخلاص در نیت به اخلاص در شاكله است باید خودتان را خالص كنید تا نیتتان خالص، تا عملتان صائب شود. خدای متعال شما را برای این آفریده است، اساس اینكه خداوند انسان را خلق كرده و از دار دنیا عبور داده است برای این است كه در این دار دنیا ابتلا بیابد و در این ابتلا خالص شود و سعی كند از غیر پاك شود. این میدان درگیری قبل از اینكه بخواهد یك جهاد اصغر باشد یك جهاد اكبر است كه انسان باید در آن جهاد اكبر بر نفس و خواسته‌هایش غلبه پیدا كند تا بتواند وارد میدان جهاد و شهادت شود.

انسانی می‌تواند پا به میدان جهاد و شهادت بگذارد و از این میدان فرار نكند كه از دنیا بزرگ‌تر شده باشد و بیش از دنیا را طلب كند. این انسانی كه از دنیا بزرگ‌تر شده، در روحش از دنیا سرریز كرده، مشتاق شهادت در راه خداست.

یكی از جلوه‌های جهاد در راه خدا این است كه این جهاد دری است كه خدای متعال به روی اولیای خاصّ خودش به سوی جنت باز می‌كند. درجات جنت تابع درجات شهادت انسان است. كسی كه خالص در راه خداست جنتش با آنكه به درجات خلوص نرسیده فرق می‌كند. در كربلا حبّ حضرت است كه باعث می‌شود یاران فداركارانه وارد میدان شوند و همه چیز خودشان را در راه خدا بدهند. پس یك چهرة جهاد، عبارت است از: فداكاری در راه خدا، اشتیاق به لقای خدا و اشتیاق به درجات بهشت كه یك انسان مؤمن و موحد مشتاقانه از طریق شهادت به خدای متعال می‌رسد.

چهرة دیگر جهاد فی سبیل الله این است كه خدای متعال با همین مجاهده است كه جریان معنویت را در جهان رشد می‌دهد و جریان باطل را محو می‌كند.

خدای متعال در سورة مباركة انبیا می‌فرماید: «این‌طور نیست كه ما آسمان و زمین را بی‌جهت از سر لهو و لعب آفریده باشیم و هدف حكیمانه ای در آن نباشد. هدف خلقت یك هدف حكیمانه است و خلقت به سمت آن هدف حكیمانه حركت می‌كند».3

پس چگونه دستگاه ابلیس با این خلقت و غرض حكیمانه جمع می‌شود؟ خداوند می‌فرماید، دستگاه ابلیس یك دستگاه ماندگار نیست: «ما حق را بر سر باطل می‌كوبیم و حق است كه می‌ماند».

در میدان جهاد در راه خدا، هم حق رشد می‌كند، هم قلوب خالص می‌شوند، هم انسان‌ها آماده می‌شوند تا مرز لقای خدا پیش روند.

نتیجة برخورد حق با باطل نابودی باطل است. به هر میزان میدان درگیری سخت می‌شود صفوف جدا می‌شوند. سخت ترین درگیری‌ها بیشترین ریزش را دارد و عده‌ای كه می‌مانند عدة قلیلی هستند این كار خدای متعال است تا خالص‌ها از نا خالص‌ها جدا شوند. این مقام تسلیم محض كه عده ای به جایی برسند كه حالت تسلیم پیدا بكنند و بعد بتوانند سالك با ولیّ خدا شوند در میدان جنگ و شهادت حاصل می‌شود. چنین افرادی در دلشان كوچك‌ترین شك و تردیدی نسبت به ولیّ خدا ندارند چون می‌دانند حضرت برای خدا كار می‌كنند نه به نفع خودشان.

وقتی در این میدان فردی مثل مالك اشتر از میدان سربلند بیرون می‌آید، تازه كار حضرت با مالك اشتر شروع می‌شود. این‌گونه نیست كه مالك رسیده، مالك تسلیم و در نتیجه مؤمن شده است.

جهاد در راه خدا یك سكّة دو رو است:
یک، تولی به خدای متعال و تسلیم بودن در برابر او و ولیّ او است. مؤمنان حاضرند تا آخرین قدم و تا آخرین نفر پای ركاب ولیّ خدا بایستند و وفای به او كنند.

این وفاء مبدأ قرب  درجه برای آنها می‌شود و بالاترین درجة وفا این است كه چیزی هم طلب نمی‌كنند. یعنی این گونه نیست كه آنها برای بهشت پا به میدان بگذارند. این مرتبة پائین شهادت است. آنهایی كه درجات بالاتر دارند, جز خود خدا و ولیّ خدا و جز رضایت او، هیچ مقصدی ندارند.

این امر، شدنی است كه انسان به جایی برسد كه جز رضای خدا و ولی خدا را نخواهد و در سخت ترین امتحان‌ها فقط رضای ولیّ خدا را بخواهد. یعنی این طور نیست كه تا آخر كار انسان سیر حب نفس باشد و تا آخرین مرحله انسان خودش را دوست داشته باشد و خودش را بخواهد. این برای قدم‌های اول است اما در قدم‌های بعد برای كسی كه حركت می‌كند فطرت شكوفا می‌شود، حب الله غالب بر وجود انسان می‌شود. انسان خدا را دوست دارد و خودش را هم به خاطر محبّت به خدا دوست دارد. از همین رو، كسانی را كه از او در نزد خدا محبوب‌ترند واقعاً از خودش بیشتر دوست می‌دارد. میدان جهاد در راه خدا انسان را به جایی می‌رساند كه جز به ولیّ خدا و خدای خود، به چیزی نمی‌اندیشد.

میدان جهاد انسان‌ها را سالك می‌كند، قلب‌ها را آماده می‌كند و جریان باطل را نابود می‌كند.

در درگیری‌هایی كه اتفاق می‌افتد، اثر این درگیری و اثر این بلاء در هر دو جهت؛ هم در تهذیب نفوس، هم در دفع باطل متفاوت است. یعنی این‌گونه نیست كه اثر شهادت یكسان و یكنواخت باشد. ظرفیت اثر این شهادت در راه خدا به اندازة عظمت خود آن عمل در دستگاه خدای متعال است و عظمت عمل را در دستگاه خدای متعال با ترازوهای ظاهری نمی‌شود اندازه گرفت.

یك انسان محجوب ممكن است وقتی صحنة عاشورا را می‌بیند به نظرش بیاید كه جنگی است كوچك که در طول یك روز به پایان رسیده و ممكن است به نظرش بیاید كه بزرگ‌تر از این جنگ در عالم خیلی زیاد بوده است. ولی حقیقت چیز دیگری است. بعد حقیقی عمل و جنبة باطنی آن چیز دیگری است و آثار عمل به اندازة آن حقیقت باطنی و عظمت باطنی آن است. همة عبادت‌هایی كه اعضا و جوارح مؤمن دارند شعاع عبادت روح ولیّ خداست. همة عباداتی كه انبیا و اولیا از مؤمنین انجام می‌دهند، جلوة عبادت امیر المؤمنین(ع) است.

ظرفیت اخلاص نبی اكرم (ص) به اندازه ظرفیت وجودی خود حضرت است. به عبادت پیامبر و ائمه(ع) است كه همه عالم عبادت می‌كنند شعاع عبادت آنهاست كه در عبادت مؤمنین ظهور پیدا می‌كند و به شفاعت عبادت آنها عبادت در عالم واقع می‌شود.

اگر عبادت آنها نباشد هیچ عبادتی در عالم واقع نمی‌شود. پس ظرفیت آن و اثر گذاری آن متناسب با عظمت آن است و عظمت حادثة عاشورا به اندازة عظمت خود سید الشهداء است. به همین دلیل آثار و بركات عاشورا هم در احیای معنویت در ایجاد محبت نسبت به خدای متعال، در تصفیه جبهة حق، در درگیری جبهه باطل و نابودی آن به اندازة عظمت عاشورا است. عاشورا نقطة كانونی شهادت است و سیدالشهدا حقیقتاً سید الشهدا است.

هیچ شهادتی با شهادت سید الشهدا قابل مقایسه نیست؛ از هیچ نظر. هیچ كجا به این اندازه، با این لطافت و اخلاص شهادتی اتفاق نیفتاده است شهادت سیدالشهدا دارای روح وفای بالله، رضا به قضای الله و ایمان به خدای متعال است. تمام دستگاه ابلیس نتوانسته كوچك‌ترین نقطة ضعفی از سید الشهدا در این میدان بگیرد. یك ترك اولی از سید الشهدا(ع) سرنزده است، با اینكه ابلیس تمام توان خودش را جمع كرده بود كه یك ترك اولی از سید الشهدا بگیرد این جنبة باطنی عاشورا است. لذا آن روح حیاتی كه به وسیله عاشورا در همة عالم دمیده می‌شود قابل مقایسه با بقیة شهادت‌ها نیست.

كانون جوشش حیات و معنویت است. حضرت همه چیز و همة هستی خود را در راه خدا داده است. و در نهایت در گودی قتلگاه می‌فرمایند: «رضاً بقضائـك، تسلیماً لأمرك، لا معبود سواك یا غیاث المستغیثین».

و چنین عبادتی محال است. اگر این بار عظیم را روی دوش همة خلقت غیر از چهارده معصوم(ع) می‌گذاشتند كمر خم می‌كردند، زیرا ظرفیت این عبادت نیست.

این حادثه ای كه ملكوت عالم را به هم ریخته، صاحب این بلاء از همه آرام‌تر است، و اهل بیت ایشان و اصحابشان هم به طبع جان آرام مولایشان آرام هستند، هیچ زبان اعتراضی و گلایه ای در هیچ جا دیده نمی‌شود. این كار حضرت است. حضرت آنها را تربیت و آماده كردند و این گونه است كه حضرت زینب (س) می‌فرمایند: «ما رأیت إلّا جمیلاً».

جریان درگیری امام زمان (عج) با جبهه باطل همان جریان عاشورا است و در واقع ادامة همان جریان است. یكی از مشكل ترین امتحان‌های شیعه همین است كه گاهی خیلی‌ها ممكن است در عصر غیبت حضرت، همراهی ولی خدا را داشته باشند اما در عصر غلبه نداشته باشند. یعنی حاضر باشند در عصر ولیّ خدا كشته بشوند اما حاضر نباشند كه بكشند.

آن چیزی كه شیعه را برای همراهی امام عصر(عج) آماده می‌کند، همین است. حضرت(ع) بعد از اتمام حجت‌ها، گفت‌وگو و اتمام حجت، نفوس آماده را هدایت می‌كند، اما بر نفوسی كه می‌خواهند پای باطل می‌خواهند بایستند و با اتمام حجت كنار نمی‌آیند سخت می‌گیرند. مگر حجت بر فرعون تمام نشد؟ مگر امیرالمؤمنین(ع) با خوارج اتمام حجت نكردند؟ اگر دستگاه باطل با اتمام حجت كنار نیامد دیگر حضرت رحم نمی‌كنند و انتقام می‌گیرند و مهم‌ترین انتقام، انتقام خون سیدالشهدا است. ظرفیت مصیبت و خون سید الشهداء ظرفیتی است كه همة نفوس مستعد را برای تولّی وتبرّی آماده می‌کند.
ادامه دارد.



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 31 اردیبهشت 1388 11:26 ق.ظ